خانه ای که محمدعلی برایمان ساخت

کد خبر : 67

تاریخ انتشار : ۵:۵۴ ق.ظ - پنج شنبه ۱۳۹۴/۰۶/۵ چاپ چاپ

محمد رضایی

خانه ای که محمدعلی برایمان ساخت…

از چند سال پیش بود که دلمان را پیرمرد برای خودش برد . محمدعلی پیرمردی بود که دلم همیشه برایش تنگ میشد و دیدنش برایمان زیبائی داشت . توی این چند سال هر موقع پایمان به روستا میرسید همان روز اول محمدعلی برای دیدنمان عصا بدست می آمد . شرمنده آمدنش بودیم اما سودی نداشت […]

از چند سال پیش بود که دلمان را پیرمرد برای خودش برد .

محمدعلی پیرمردی بود که دلم همیشه برایش تنگ میشد و دیدنش برایمان زیبائی داشت .

توی این چند سال هر موقع پایمان به روستا میرسید همان روز اول محمدعلی برای دیدنمان عصا بدست می آمد . شرمنده آمدنش بودیم اما سودی نداشت که او به هر حال می آمد !

سه روزی از رسیدنمان به روستا گذشته بود و خبری از او نشده بود , از یک طرف حواسمان به اوضاع اردو بود و از طرف دیگر منتظر دیدن پیرمرد.

روز چهارم با یکی از دوستان به چهاردیواری خانه اش رفتیم , صدایش کردیم و داخل اتاق سنگچین شدیم کنار آتش  دراز کشیده بود و پیرزنی خسته هم بالای سرش نشسته بود .

پیرزن همسر محمدعلی بود و صدا که زدیم  با زانوهای دردآلودش بسختی بلند شد و خوشحال از آمدنمان زیلویی پاره برایمان کنار پیرمرد و آتش پهن کرد .

پیرمرد هنوز خوابیده بود و توانی برای نشستن نداشت سلام و احوال پرسی که تمام شد با حالت شرمندگی گفت ببخشید که نتوانستم به دیدنتان بیایم , مریض بودم .

اینجا دیگر بالحق شرمندگی و غصه برای ما بود , دوست داشتم گریه کنم .

یادگاریهای زیادی از او برای من و دوستان مانده .

چند روز پیش خبر رفتن پیرمرد مهربانمان را دادند .

 خدا رحمتش کند …

mo2

زمستانی که بیش او بودیم

mo1

اکثر روزها برای کمک میآمد هرچه هم میگفتیم پیرمرد ول کن میخندید و کار خودش را می کرد

mo4

دلش پیش بچه ها بود … امان از دل مهربان !

mo5

عکس گرفتن با پیرمرد صفایی داشت .

mo6

و پیرزن دیگر تنهاست , و زمستان امسال داخل اتاق سنگچین کنار آتش تنهاست …

خدا صبرش دهد … انشالله

خانه ای که محمدعلی برایمان ساخت

نوشته از : وبلاگ نگاه۵۷

دیدگاه شما


logo-samandehi

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه جهادی شمیم حضرت ولیعصر (عج) می باشد